170.آمیتیس غرغرو!
واااااااااای امروز رسما دیوونه شدم:( انقدرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر غر زدی که دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار:( پس فردا تولد آنیتا ئه و فردا مهمونی داریم ... مامان هنوز کادو نخریده بود و گفت بیا با هم بخریم:دی منم که یه چیز میخرم برای آنیتا در آخر میشد برای آمیتیس:دی خرید رو گذاشتم به عهده ی مامان ... گفتیم بریم الماس خرید کنیم ... رفتیم و چیزی که خوشمون بیاد و بدرد اون بخوره نیافتیم ... رفتیم ناهار و چون استامینوفنت رو یادم رفته بود بیارم رفتم از داروخونه بگیرم که فقط ایرانی داشت ... میخواستم بهش بدم یه ذره چشیدم عیییین زهرمار ... دادم به بچه و هر چی از صبح خورده بود بالا آورد طفلی:( من بچه بودم دو تا شربت داشتم که بهشون میگفتم شربت شیرینه - سالبوتامول - و شربت تلخه - تئوفیلین - این قشنگ مزه ی شربت تلخه بود:( طفلی بچه م:(
بعدش رفتیم هفت حوض ... تا الان تو کالسکه انقدر غر نزده بودی! یعنی یه کله گفتی اِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ تا برگشتیم:( دلم میخواست همه ی مردم رو بزنم:دی یعنی داغون بودما! بعد رفتیم پاساژ گلستان هروی و من و آمیتیس نشستیم تو ماشین و مامانی و بابایی رفتن براش کادو خریدن بالاخره! بعد رفتیم بنی هاشم پیش آقا مهرداد و ازش دستمال مرطوب گرفتیم چون تموم شده بود یعنی آخریش رو امروز برداشتم! همین دیگه! الان مخم سرشار از غر ه!!! الان دیدم دندون ه از توی تاول پیداس:) مبارکه مامانی:*
امروز رفته بودی دم ایوون مامانی اینا و هی خودتو میمالیدی به زمین ... داد زدم آمیتیس ! برگشتی میگی چیه؟:))))))))))))) 2 ساعت داشتم میخندیدم:))


170.آمیتیس غرغرو!
